onsdag 29 maj 2013

محمره نام غاصب (خرمشهر) را برنمی تابد...بقلم – ابو محمد المحمراوی

محمره که در 87 سال گذشته دو بار طعم تلخ وخونین هجوم وحشی ونژادپرستانه (رضا پهلوی واحمد مدنی)همراه باغصب سرزمینی الاحواز را چشیده وهچنان ودر سراسر الاحواز در حال نثار خون شهداء جوان و مقاوم است،قطعا تن به نام جعلی غاصب تحت عنوان خرمشهرنمی دهد،
بلکه همراه با شهرهای معشور،خفاجیه وخلفیه، صالحیه وعبادان،قصبه وحمیدیه و...همانند زنجیره ای فولادین  دور الاحواز را حلقه زده منتظرروزنزدیکی است تا به همت شجاع مردانش جشن آزادی خود را همانند بوسنی هرزوگوئین وآذربایجان شمالی وهمراه با کردستان،آذربایجان جنوبی،بلوچستان وترکمن صحرا ولرستان وگیلان جشن رهائی از دست نژادپرستان فارس را گرفته،طعم شیرینی این پیروزی عظیم را به دهها میلیون (ترک،کرد،عرب،لر وبلوچ..)اهداء نماید وبا رقص وپایکوبی این شادی بزرگ را برای فرزندان و نوادگانشان به ارمغان آورند.به امید این روز نزدیک
بقلم – ابو محمد المحمراوی
فجرآخرین چهارشنبه ازمی سال 1979 محمره نه با صدای اذان، بلکه با صدای تیربارواز زمین وهوامورد هجوم وحشیانه و ازقبل برنامه شده  نژادپرستان قرارگرفت،جمهوری مدعی اسلامیت وتشییع شهر محمره که نام نجف دوم را برتارک خود داشت به خاک وخون کشاندوبا صدای تیربارهای کالیبر50 مانع از ادای اذان ونمازدرمساجد محمره شد.
احمد مدنی خارج شده از رحم جبهه ملی ایران وپان ایرانیسم وبا حمایت خمینیون وهمه نژادپرستان غاصب در توطئه ای با مهاجرین غیرعرب وهمراهی چندروحانی  وچند شیخ عشیره ای که خیانت را از بزرگترهای خود به ارث برده اند و پس از نشستی چند ساعته درسه شنبه شب وبشرط  باج دهی متقابل درمساومه ای خائنانه برزمان حمله ناجوانمردانه وبخون کشیدن مردم محمره وعبادان بتوافق ننگینی رسیده،درفجرچهارشنبه سیاه و با تدارکاتی  قبلی با عده وعددی که احمدمدنی مهیا کرده بود حمله وحشیانه خود را به مردم عرب محمره اغاز وبه مدت سه روزخون مردم عرب وبی دفاع محمره را ریختند.
جوانان عرب عبادان واز لحظه محاصره و هجوم نژادپرستانه  به محمره اعتراض خود را با خروج به خیابانها شروع اما احمد مدنی به همره چند خائن از ستاد به اصطلاح عشائر مستقر در عبادان، تصمیم به سرکوب آنان گرفتند، دهها نفر از تظاهرکنندگان معترض عبادانی را زخمی وشهید کردند،اما شجاع مردان وزنان عرب به رهبری جوانان فعال و درهماهنگی بی نظیر تظاهراتی برنامه ریزی شده وبا پای پیاده در گرمای طاقت فرسا تدارک دیده، از عبادان،جزیره صلبوخ وکوتشیخ بسمت محمره حرکت کرده ودر ساعت مقرر با عبور از پل قدیم محمره که همراه با نثار خون 11 شهید ودهها زخمی از تظاهرکنندگان بود موفق به شکست محاصره سه روزه وخون بار محمره شده و درمسجد امام الصادق (ع)محل نماز واستقرار رهبرمعنوی آیه الله ا..شیخ محمدطاهرخاقانی (ره)اقدام به بست اعتراضی نمودند.
پس از سه روز محاصره همراه با هجومی وحشیانه ویکطرفه بوی خون مطهر بیش از 300  شهید وصدها زخمی ازمردم عرب  همه شهر محمره وحومه آنرا فرا گرفته بود،عصیان واعتراض چهره همه الاحواز وشهرها وروستاهای عوض کرده،علی رغم جوشدیدا امنیتی وحکومت نظامی ،هزاران نفر ازمردم عرب احواز  برای اعتراض و اظهار همدردی با مردم شهید داده به سمت نگین مروارید الاحواز یعنی محمره سرازیر شدند.
محمره که در 87 سال گذشته دو بار طعم تلخ وخونین هجوم وحشی ونژادپرستانه (رضا پهلوی واحمد مدنی)همراه باغصب سرزمینی الاحواز را چشیده وهچنان ودر سراسر الاحواز در حال نثار خون شهداء جوان و مقاوم است،قطعا تن به نام جعلی غاصب تحت عنوان خرمشهرنمی دهد،بلکه همراه با شهرهای معشور،خفاجیه وخلفیه،صالحیه وعبادان،قصبه وحمیدیه و...همانند زنجیره ای فولادین  دور الاحواز را حلقه زده منتظرروزنزدیکی است تا به همت شجاع مردانش جشن آزادی خود را همانند بوسنی هرزوگوئین وآذربایجان شمالی وهمراه با کردستان،آذربایجان جنوبی،بلوچستان وترکمن صحرا ولرستان وگیلان جشن رهائی از دست نژادپرستان فارس را گرفته،طعم شیرینی این پیروزی عظیم را به دهها میلیون (ترک،کرد،عرب،لر وبلوچ..)اهداء نماید وبا رقص وپایکوبی این شادی بزرگ را برای فرزندان و نوادگانشان به ارمغان آورند.به امید این روز نزدیک .

ابو محمد المحمراوی
چهارشنبه 29/5/2013

lördag 25 maj 2013

نامه هاشم شعبانی فعال فرهنگی مدنی عرب احوازی محکوم به اعدام، از درون زندان کارون


-مکانیزم ها و روش های غیر اخلاقی و غیر انسانی اعمال این رنج مضاعف {زبانی بر ملت های غیر فارس ایران} شامل کانالیزه کردن فکر، توقف تولید اندیشه، ایجاد انحراف فکری و ایجاد محدودیت در تولید اندیشه به منظور جلوگیری از آزادی فکری جامعه، مورد مطالعه قرار گرفت. 

-مهمترین خواسته ما برگزاری دادگاهی مجدد به شکل علنی و بی طرف است، محاکمه ای بدون تاثیر از هیچ قدرتی و به تمام معنای کلمه عادلانه. 

-ترجیع بند همه نوشته هایم مفهوم " آگاهی و بیداری " بوده وهست که باعث قلیان نفرت در نفوس کسانی شد که حیاتشان تنها با داد و ستد گمراهی و جهالت امکان پذیر است. 

-جریان بیدادگری سعی دارد استعمار سرزمین های حاصلخیز را از طریق استعمار عقل ها تحقق بخشد و نابودی کشورها را با محو اندیشه. 
-متاسفانه این آرزو سرابی بیش نبود و هدف از آن شناسایی همه اشخاص و جریاناتی بود که به دنبال احقاق حقوق ملت های سرزمین ایران هستند. 

به همه کسانی که رعایت حقوق اساسی انسان ها را جزو اولویت های مهم می شمارند 
خواهران و برداران گرامی 
سپاس بی پایان به آنانی که از هرگونه تلاشی جهت عینیت بخشیدن به مفهوم کلمه حق و تحقق آن فروگذار نیستند وهمچنین مقاومت بی نظیرشان در مقابل جریان باطل در همه اشکال آن که ملبس به تن پوشهای رنگارنگ و فریبنده است. امروز جریان باطل بزک شده مشغول شعارسرایی و از همه مهمتر انتشار سم مهلک فکری در قالب کلمات و مفاهیم زیبا و همه پسند است که از سوی مزدوران جریان گمراهی و تاریکی برای تحریف واقعیت و محو حقیقت ترویج و تبلیغ می شود. 

فعالیت خویش را با رسواسازی جریان ظلم که هجوم بی وقفه ای را برای نهادن افسار بردگی بر عقلها و ذهن های آزاد اندیش دنبال می کند، آغاز نمودم. این جریان بیدادگری سعی دارد استعمار سرزمین های حاصلخیز را از طریق استعمار عقل ها تحقق بخشد و نابودی کشورها را با محو اندیشه. 

تلاش نمودم همه موانعی که بین ملت و حقیقت جدایی می افکند و ملت ها را در گرداب توهمات گرفتار می کند، کنار زنم. گردابی که جریان ظلم و گمراهی برای تغییر زندگی بشری بر اساس اراده خویش، بدان دامن می زند. ترجیع بند همه نوشته هایم مفهوم " آگاهی و بیداری " بوده وهست که باعث قلیان نفرت در نفوس کسانی شد که حیاتشان تنها با داد و ستد گمراهی و جهالت امکان پذیر است. 

تمام تلاشم را برای کشف حقیقت گمشده برای خود و دیگران به کار بستم. به گونه ای که سروده های شعری فراوانی به زبان فارسی از اینجانب در نشریاتی همچون نور، فجر، عصر کارون و ... به چاپ رسیده است. 

پس از پذیرفته شدن در رشته زبان و ادبیات عرب دانشگاه چمران احواز در سال 2000، نشریه دانشجویی " ندای بصیرت " با مدیر مسئولی اینجانب به زبان فارسی منتشر شد و از خلال نوشته هایم در این نشریه سعی کردم اوضاع تاسف بار جامعه را تشریح و توصیف نمایم و موانع پیشرفت و توسعه جامعه ایرانی و به طور ویژه منطقه احواز را تبیین کنم. همچنین در همین مدت به عنوان رئیس هیئت تحریریه نشریه دانشجویی " البصیره " و مسئول سیاسی انجمن دانشجویان اصلاح طلب دانشکده الهیات و مبانی فقه و حقوق اسلامی دانشگاه چمران مشغول فعالیت بودم. 

همه اینها باعث گردید به طور روزافزون در جهت تبیین رنجها و مصائبی که قومیتها و ملتهای سرزمین ایران و به ویژه ملت عرباحواز متحمل شده اند، تلاش نمایم. در آن دوره که فضایی برای فعالیت و آزادی بیان ملتها و قومیتهای ایران از طریق رسانه ها و سازمانهای مدنی به وجود آمد، تعدادی از دوستانم یک سازمان NGO به نام موسسه " الحوار " تاسیس کردند که به همراه آنان اقدام به برگزاری سمینارها و مراسم مختلف فرهنگی نمودیم که حکومت مانع فعالیتهای فرهنگی مسالمت آمیز این موسسه گردید. 

همگی امیدوار بودیم کانالهایی که حکومت ایران باز کرده، بتواند مجرایی برای تحقق برخی از خواسته های حقه همه ملتهای سرزمین ایران به ویژه آموزش به زبان مادری و بهره مندی از حقوق شهروندی باشد. ولی متاسفانه این آرزو سرابی بیش نبود و هدف از آن شناسایی همه اشخاص و جریاناتی بود که به دنبال احقاق حقوق ملت های سرزمین ایران هستند. 

همانگونه که همگی نیز می دانیم بعد از سال 2005 به این نتیجه رسیدم روزنه ای برای حرکت و فعالیت از طریق رسانه های رسمی و محلی وجود ندارد. در نتیجه به استفاده از فضای اینترنت برای انتشار اشعار و نوشته هایم تحت عنوان مستعار " ابوعلا الافقی " روی آوردم که همچون گذشته با محوریت ظلم روا شده در حق ملت بود. 

دو دیوان شعر به نام " الاعتراف بالافقیه " و " ایقاع مزاریب الدم " در اینترنت منتشر کردم و همچنین تحقیقی درباره جنایت هولناک چهارشنبه سیاه محمره که توسط نظام ایران در ماه های آغازین انقلاب به وقوع پیوست، انجام دادم که فرصت انتشارش را نیافتم. 

در ادامه فعالیت هایم، یک تحقیق جامع مطالعاتی – زبان شناختی با نام " انقلاب واژگان غیرعادی " در سطح جامعه احوازی آغاز نمودم که به دلیل بازداشتم توسط نیروهای امنیتی حکومت ایران هیچگاه به پایان نرسید. در بخش انجام شده این تحقیق استراتژی هایی که عوامل حکومت ایران برای نابودی عقلانیت جمعی مردم عرب احواز به واسطه نهادینه کردن و تعمیق بخشیدن به رنج های دهه های اخیر این مردم شریف در حوزه زبانی و کلامی به کار برده و می برند، مورد بررسی قرار گرفته که اهم آنها اختلالات شدید ایجاد شده در استعمال واژگان، دو زبانی و دوگانگی زبانی می باشد. مکانیزم ها و روش های غیر اخلاقی و غیر انسانی اعمال این رنج مضاعف {بر ملت های غیر فارس ایران} شامل کانالیزه کردن فکر، توقف تولید اندیشه، ایجاد انحراف فکری و ایجاد محدودیت در تولید اندیشه به منظور جلوگیری از آزادی فکری جامعه، مورد مطالعه قرار گرفت. 

همچنین در دوره ادامه تحصیل در رشته علوم سیاسی دانشگاه علوم و تحقیقات احواز مقطع کارشناسی ارشد، به واسطه ارتباطات اینترنتی با نخبگان بسیاری آشنا شدم که اغلب با نام مستعار " ابوعلا الافقی " نوشته هایم را منتشر می کردم. همچنین برخی دیگر از نوشته و مواضعم را در صفحه ای اینترنتی با نام " مقاومت مردمی برای آزادی احواز" و به عنوان سخنگوی این حرکت " ابی ولید الاحوازی " بیان می کردم. 

این نوشته ها و مواضع، فردی و بدون هماهنگی با هیچ شخص و یا گروهی بوده که در آنها جنایات وحشیانه ای که از سوی حکومت ایران در حق مردم شریف احواز از جمله اعدام های گسترده ظالمانه و خودسرانه، تبیین نمودم و بر حقوق انسانی و قانونی هر ملت در هر جای کره خاکی شامل حق حیات و زندگی و بهره مندی از آزادی و حقوق شهروندی تاکید و اصرار ورزیدم. با وجود همه این رنجها و سختی ها، راه چاره را در به دست گرفتن سلاحی موثر در مقابل این جنایات هولناک و غیر انسانی یافتم و آن جز " قلم " چیز دیگری نبود. 

در 11 فوریه 2011 پس از بازگشت از دبیرستان شیخ انصاری خلفیه به خانه (به عنوان معلم در مقطع دبیرستان مشغول به کار بودم) از سوی نیروهای اطلاعات بازداشت شدم و آنان مرا به تشکیل حرکت مقاومت مردمی متهم کردند و همانگونه که ذکر شد برای آنان تشریح نمودم این عنوان صرفا مستعار بوده و به واسطه آن می خواستم فکر و احساس خویش را درباره رنج ها و سختی هایی که مردم متحمل می شوند بیان کنم. ولی نه تنها قانع نمی شدند بلکه با اعمال شدیدترین شکنجه های جسمی و روانی مجبور به تسلیم در برابر خواسته های دورغین شان شدم و آنچه که دیکته می کردند را پذیرفتم از جمله عضویت دوستانم در این حرکت ساخته و پرداخته ذهن عوامل اطلاعات حکومت ایران!! 

در ادامه پذیرش این اتهام واهی و پس از 7 ماه بازداشت در زندان سری و انفرادی اطلاعات حکومت ایران، مجبور به اعتراف به مواردی دیکته شده دیگری شدم و بعد از این مدت به زندان کارون احواز منتقل گشتم. در نخستین دادگاهم در 21 می 2012 همه حقیقتی را که اطلاعات سعی در تحریف و پنهان سازی آن داشت، برای قاضی تشریح نمودم و به صراحت در جلسه دادگاه گفتم تشکیلاتی که ساخته و پرداخته اید، چیزی جز یک شخص به نام " هاشم شعبانی " نیست و در زندان اطلاعات ایران زیر هولناک ترین شکنجه های جسمی و روحی و روانی مجبور شدم طبق خواسته های دستگاه اطلاعاتی، دیگران را به دروغ متهم کنم. 

و فقط بعد از 3 جلسه محاکمه که توانستم حقیقت را آنگونه که هست برایشان تشریح کنم، حکم دادگاه صادر شد که باعث حیرت و تعجبم گشت. من و 4 نفر از دوستانم به اعدام محکوم شدیم و رحمن عساکره به 20 سال حبس در تبعید محکوم گردید. 

حکمی به تمام معنا خودسرانه و ظالمانه 

تاکید می کنم که هیچ وقت و تحت هیچ انگیزه ای در هیچگونه فعالیت نظامی وارد نشدم و تا هنگامی که مکانیزم ها و طرق مسالمت آمیزی برای تحقق خواسته های به حق مان وجود دارد مخالف هر گونه اقدام مسلحانه هستم. 

اکنون از همه جریانات مدافع حقوق انسان تقاضای اهتمام فوری به موضوع مطرح شده را دارم. مهمترین خواسته ما برگزاری دادگاهی مجدد به شکل علنی و بی طرف است، محاکمه ای بدون تاثیر از هیچ قدرتی و به تمام معنای کلمه عادلانه. 

و از شما می خواهم هر آنچه در امکان دارید برای تحقق این خواسته بر حق، به کار بگیرید. 

وعلى اللهِ التكلان 
با تقدیم احترام، دوستدار شما
(أبوعلاء الأفقی)

torsdag 23 maj 2013

نقض حقوق بشر عربهای اهوازی در تازه ترین گزارش سالانه عفو بین الملل


عفو بین الملل اضافه می کند که فعالان و مدافعان حقوق فرهنگی و قومی بظور رسمی تهدید و با خطر دستگیری و حبس مواجه شده اند. 
برای مثال آقای جبار یباری فعال فرهنگی عرب اهوازی بدلیل فعالیت فرهنگی و مشارکت در سالگرد تظاهرات اوریل 2005 دستگیر و زندانی شدند.


-سازمان عفو بین الملل در تازه‌ترین گزارش سالانه این سازمان در مورد وضعیت حقوق بشر در جهان، ایران را به نقض مستمر و مداوم حقوق ملی و مذهبی  عربهای اهوازی، تورکها در آذربایجان ،بلوچها، کورد ها و ترکمن ها متهم کرد.
این سازمان حقوق بشری از مقام‌های جمهوری اسلامی ایران به خاطر تداوم سیاست محدود کردن آزادی بیان انتقاد شده است.
در این گزارش سالانه، که بامداد امروز (پنج‌شنبه) منتشر شد، آمده است:
اعضای اقلیت های قومی، از جمله عرب اهوازی، آذربایجانیها، بلوچها، کردها و ترکمن ها، در برابر قانون مورد تبعیض قرار می گیرند، محروم بودن از دسترسی به اشتغال، آموزش و پرورش و دیگر حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی برای عربهای اهوازی بر اساس برابری با دیگر ایرانیان نبوده. همچنین استفاده از زبان مادری برای قومیتهای غیر فارس در ادارات دولتی ممنوع و حق آموزش به زبان مادری را ندارند.
عفو بین الملل اضافه می کند که  فعالان و مدافعان حقوق فرهنگی و قومی بظور رسمی تهدید و با خطر دستگیری و حبس مواجه شده اند. 
برای مثال آقای جبار یباری فعال فرهنگی عرب اهوازی بدلیل فعالیت فرهنگی و مشارکت در سالگرد تظاهرات اوریل 2005 دستگیر و زندانی شدند.
مقام‌های ایران در مخالفان دولت و فعالان حقوق بشر در ایران سال گذشته میلادی نیز خودسرانه دستگیر می‌شدند، با محاکمه‌هایی ناعادلانه روبه‌رو بودند و گاه ممنوع‌الخروج می‌شدند .





نقض حقوق بشر عربهای اهوازی در تازه ترین گزارش سالانه عفو بین الملل

söndag 12 maj 2013

توکل کرمان برنده جایزه صلح نوبل، خواستار حمایت جهانی از ملت عرب اهواز شد


توکل کرمان برنده جایزه صلح نوبل سال ۲۰۱۱ روز جمعه ۱۰ ماه مه ۲۰۱۳ از جامعه جهانی خواست تا از ملت عرب احواز حمایت کرده و به قتل وکشتار واعدام فرزندان این ملت بی پناه توسط دولت مرکزی ایران پایان دهند. این فعال حقوق بشر یمنی طی پیامی که بر صفحه فیس بوک وی منتشر شد اعلام کرد که با ملت عرب احواز همدرد است و خواهان حمایتی جهانی برای دفاع از این ملت دربرابر جور وستم دولت مرکزی ایران است.

توکل کرمان این سخنان را زمانی ایراد کرد که پنج فعال فرهنگی عرب احوازی اهل شهر خلفیه در خطر اعدام قریب الوقوع قرار دارند. همچنین چهار جوان دیگر عرب از شهر فلاحیه نیز درخطر اعدام هستند.

شایان ذکر است که با وجود اعدام دهها تن از فعالان عرب احوازی طی سالهای پس از انتفاضه سال ۲۰۰۵ تا به امروز اما سازمان های حقوق بشر ایرانی در کشورهای غربی اهتمام چندانی به اوضاع حقوق بشر در احواز از خود نشان نمی دهند. شیوه دوگانه فعالان حقوق بشر ایرانی در برخورد با مسئله حقوق بشر در احواز کاملا عیان بوده به گونه ای که این سازمان ها در برخورد با حکم زندان چند ماهه برای یکی از نورچشمی های مرکز نشین کمپین های متعددی را در مدت زمانی کوتاهی به راه انداخته اما در دفاع از جان پنج فعال فرهنگی عرب احوازی به جز انتشار یک یا دو بیانه مبهم کار خاص دیگری انجام نداده اند.

این برخورد دوگانه ومفتضحانه حقوق بشری های مرکزگرای ایرانی سبب شده است تا فعالان احوازی به دنبال سازمان های حقوق بشر اقلیمی وجهانی رفته واز آنها درخواست مساعدت نمایند. سخنان امروز توکل کرمان در محکومیت کشتار واعدام فعالان عرب احوازی در همین راستا است.

söndag 5 maj 2013

لطفا لینک بالا را باز کنید و اسم و ادرس خود را برای منع دیپورت قاسم فرطوسی از سوئد به ایران شوید ٬ با این کار جان یک انسان را نجات دادید .

http://www.gopetition.com/petitions/stop-deportation-of-ghasem-fartoosi-an-ahwazi-arab-activist.html

لطفا لینک بالا را باز کنید و اسم و ادرس خود را برای منع دیپورت قاسم فرطوسی از سوئد به ایران شوید ٬ با این کار جان یک انسان را نجات دادید .
لطفا ما را در انتشار و دعوت دوستانتان یاری کنید
نجات یک انسان فقط دریک دقیقه وقت شماست .

برای جلوگیری از دیپورت قاسم فرطوسی به جهنم جمهوری اسلامی فعال سیاسی و فعال حقوق بشر  لطفا اسم خود را ثبت کنید و امضا اینترنتی نمائید.
جان آقای فرطوسی در خطر است...!!!
 در صورت لزوم میتوانید اسم را پنهان کنید .sing the portation را کلیک کنید...

عکس العمل نامزدها به یک سوال: رد صلاحیت شوید چه واکنشی نشان می دهید؟


نصیرزاده: عدم احراز صلاحیتم فدای یک تار موی رهبری

... پورمحمدی: آرام تسلیم شورای نگهبان می شوم

یحیی آل اسحاق: نامزد ریاست جمهوری باید ساختار نظام را قبول داشته باشد حتی اگر به ضررش باشد

شریعتمداری: از شورای نگهبان تشکر می کنم

کواکبیان: اگر رد صلاحیت شوم اعتراضم را از طریق مجاری قانونی پیگیری می کنم نه از کف خیابان

رضایی: همانطور که در سال ۸۸ تمکین کردم اینبار هم به نظر شورای نگهبان تمکین می‌کنم.

عارف:به نظر شورای نگهبان تمکین می کنم

باهنر: کاندیدا تابع شورای نگهبان نباشد به دیگر قوانین هم تمکین نمی کند

واعظ زاده: سوالتان را پس بگیرید

زاکانی:خیر و صلاح و بودن یا نبودن افراد بر عهده شورای نگهبان است

ولایتی: ملاک شورای نگهبان حق است

روحانی: کفر چو منی گزاف و آسان نبود

لنکرانی:هرچه قانون بگوید عمل می کنم

احمدزاده کرمانی:با روی گشاده می پذیرم

قالیباف: خوشحال می شوم.



به نظر من اسم این رو میشه گذاشت : تمکین ... تسلیم ... و ذوب در ولایت...


 


خودسوزی یک جوان عرب در مقابل استاندار خوزستان گفتند اقدام علیه نظام و امنیت کرده است



خانواده اش می گویند در اعتراض به بیکاری و عدم تمدید قراردادش از سوی شرکت ن...فت اقدام به خودسوزی کرده است؛ جوان ۳۶ ساله‌ای که ۲۷ فروردین در مقابل استانداری خوزستان در اهواز و در مقابل چشمان استاندار خود را به آتش کشید.

مهدی مجدم، شهروند عرب اهوازی که به گفته بستگانش، نام محلی او محمود بود "اسم اش در شناسنامه مهدی بود اما از همان بچگی، همه محمود صدایش میکردند". او با بیش از ۶۰ درصد سوختگی در بیمارستان طالقانی اهواز بستری شده بود و سه روز پیش اما درگذشت.

کارکنان بیمارستان طالقانی اهواز در پاسخ به تماس "روز" بستری بودن آقای مجدم در این بیمارستان و درگذشت او را تایید میکنند. در استانداری اهواز اما فردی که پاسخگوی تلفن است می گوید از همکارانش شنیده است هنگام خروج آقای حجازی، استاندار خوزستان از ساختمان استانداری، یک نفر خو درا آتش زده اما این فرد را نمی شناسد.

مهدی (محمود) مجدم در حالی به خاک سپرده شده است که برادرش در بازداشت به سر می برد و خانواده اش تحت فشار قرار گرفته اند تا علت خودسوزی او را مشکلات خانوادگی و داشتن اختلاقات روانی و عصبی عنوان کنند. هادی مجدم، پدر جوانی که خودسوزی کرده نیز روزی که پسر جوان اش خود را به آتش کشید بازداشت و پس از ساعاتی آزاد شده است او سخنی نمی گوید اما مادر مهدی میگوید که "گفتند که حین خروج استاندار خود را آتش زده و این کاری خلاف قانونی و بر علیه نظام و امنیت کشور است".

حمید نایف، پسرعمه مهدی (محمود) مجدم توضیح میدهد: قبلا در شرکت نفت به صورت پیمانکاری کار میکرد هر دو سال یکبار قرارداداش تمدید می شد این بار تمدید نکردند بیکار بود خیلی پی گیری کرد که دوباره سرکارش بتواند برگردد اما نشد مدام او را سر دواندند. یکی از همکارانش گفته بود که سعی کن نامه ای از مسولی یا کسی بگیری. او بارها به مسولان مختلف مراجعه کرد بارها به استانداری رفت اما داخل ساختمان راهش ندادند. همزمان دنبال کار هم می گشت خیلی جاها سر زد اما فایده ای نداشت. چند ماه بود که نامزد کرده بود و در تدارک عروسی و ازدواج بود فشارهای اقتصادی و گرانی وحشتناک و بیکاری باعث شد دست به چنین کاری بزند. ۲۷ فروردین یک بطری بنزین گرفته و جلوی استانداری رفته بود باز هم نگهبان ها او را به داخل راه ندادند. یکی از نگهبان ها هم او را هل داده بود. وقتی می بیند که استاندار در حال خروج از ساختمان است بنزین را روی خود ریخته و خود را به آتش میکشد.

آقای مجدم متولد ۱۳۵۵ بود و پسر عمه اش در ادامه مصاحبه اش با "روز" می گوید: ما کاملا بی خبر بودیم خانواده هم خبری نداشت. همان روز ماموران امنیتی با لباس شخصی ریختند خانه و برادرش حبیب را به اتفاق پدرش بازداشت کرده و با خود بردند. دایی من مسن است و مشکلات جسمی فراوانی هم دارد ساعت حدود ۲ تا ۳ نیمه شب بود که او را بازمیگردانند خانه و جلوی خانه پیاده اش میکنند. اما حبیب همچنان در بازداشت است با اینکه محمود فوت کرده و به خاک هم سپرده شد اما حبیب را هنوز آزاد نکرده اند. مادرش می گوید وقتی ریختند خانه گفتند که او اقدام علیه نظام و امنیت کرده و جلوی استاندار خود را آتش زده و باید بگویید چه کسی پشت این قضیه است و او با برنامه ریزی چه کسی یا کسانی چنین اقدامی کرده است.

سوال میکنم که حبیب را با چه اتهامی در بازداشت نگه داشته اند؟ می گوید: اتهامی نزده اند شاید هم ما خبر نداریم از سویی میگویند که بگویید پشت قضیه چه کسی است در حالیکه خودشان هم میدانند محمود به چه دلیلی خود را آتش زده و کسی پشت خودسوزی او نبود و نیست. جوانی که در آستانه ازدواج بود چندماهی از نامزدی اش می گذشت سه خواهر داشت و سه برادر کوچک تر از خود. بیکار شده بود شرایط اقتصادی و گرانی وحشتناک او را به جایی رساند که در اعتراض به عدم توجه به پی گیری ها و درخواست هایش که حتی او را داخل ساختمان هم راه نمیدادند خود را به آتش بکشد. او تنها ۳۶ – ۳۷ سال داشت. از سوی دیگر هم می گویند به شرطی حبیب را ازاد میکنند که خانواده اعلام کنند محمود به دلیل مشکلات خانوادگی و داشتن اختلالات روانی و عصبی خودسوزی کرده است. اما محمود نه مشکلات خانوادگی داشت نه مشکل روانی یا عصبی. مشکل او بیکاری بود و دنبال کار بود.

او می افزاید: چند بار در این روزها دایی ام را برده و سوال و جواب کرده اند برخی دیگر از بستگان را هم برای سوال و جواب برده اند. اینقدر فشار آورده اند که دایی ام می گوید به هیچ عنوان درباره خودسوزی محمود حرفی نزنید عکسی از او به کسی ندهید و دلیل خودسوزی اش را اعلام نکنید و.. کلا وضعیت غم انگیزی هست حتی موقع دفن هم ماموراها بودند می گفتند فاتحه نباید بخوانید چون او خودکشی کرده است مراسم ختمی هم برگزار نشد کسی اصلا جرات نکرد برای ختم و فاتحه بیاید.